پروژه ای بس عظیم...........
سلام عزیزمامان
یک هفته ای میشه که پروژه ی عظیم بای بای پوشک را شروع کردیم وااااااااای که حسابی خسته شدم 
.میخواستم برنامه ی از پوشک گرفتن شما را بندازم واسه ی بعد از عید اما نمیشه اخه خودت هم دیگه نمیذاری پوشکت کنم خیلی ها میگفتن الان سرده و خیلی های دیگه میگفتن نه وقتشه نمیدونم والا هر کی یه چیزی میگه اما دل خودم میگه الان.خلاصه اینکه الان یک هفته ای میشه که شما آزادی و من شش دنگ حواسم پیش شماست مهمونی رفتن و مهمون اومدن فعلا کنسله البته دوتایی باهم نیم ساعت تا یک ساعت با برنامه ی قبلی میریم بیرون.مشگل بزرگمون وقتیه که از خواب بیدار میشی و اصلا راضی نمیشی که بری جیش کنی 
دیگه تمام انرژی من مییییییییره واسه ی راضی کردن شما.ولی طول روز چون سرحال تری پسر خوبی هستی و میای.در طی یک هفته فقط دوبار خودت گفتی مامان بدو بدو جیش
و بقیه ساعات خودم بردمت.از تشویق و خوراکی های جورواجور گرفته تااااااااابردن اسباب بازی با خودمون و آب بازی . طبق نظر خودت جایزه باید واست کیک بپزم یا ماکارانی و کوکو
.خدا کنه زودتر خودت راضی بشی که یاد بگیری.مامان ها اگه راه حل بهتری دارن لطفا بهم بگن
.هرچند میدونم فقط باید حوصله ی زیاد داشته باشم مگه نه.
این روزها میخوای حتما حتما کارهاتو خودت انجا بدی لباس خودت بپوشی غذا خودت بخوری طوری که اگه نذاریم واویلا .تقریبا کم کم داری جمله میسازی شعر بهت یادم میدم سریع یاد میگیری الهی فدات بشم با اون حرف زدنت.

چندبار اشتباه پوشیدی تا بالاخره یاد گرفتی


این هم پسریه من در حال خوردن شیرینی دارچینی که خودم پختم


این هم کلم پلو قرمز که اولین بارم بود پختم عاااااااااااااالی بود گفتم بگم شما هم بپزید





پروژه ای بس عظیم........... 



